راه نـاتـمــام

پشت میـدان میـن زمینـگیـر شدیم.

چـند نـفر رفـتند مـعبــر رو باز کـنند.

یه نوجوان بسیجی چند قدم که رفت برگشت

فکر کردم ترسیده...

 

پوتیناشو داد به یکی،

گفت تازه از تدارکات گرفتم

بیت الماله، حـیــــفه...

پـا برهــنه رفت.


گفتند از او چیزی نمانده است جز

راه ناتـمـــــام

/ 1 نظر / 17 بازدید
میثم

خیلی حکایت جالب و قابل تامّلی است. متاسفانه گاهی از اوقات در کشورمان ملاحظه می کنیم که بیت المال برای برخی به "بیت الحال" تبدیل شده است و به راحتی آن را بذل و بخشش می کنند و روزگار می گذرانند . ان شاء الله که اصلاح شود این رویّه نکوهیده.